قسمت اول :

 

چند روزی بیشتر نمونده . چندم مهر بود؟

 همین مهر پارسال که خبر خیلی کوتاه و برنده پخش شد:

بچه ها از غار بیرون نیومدن .

تیم کمک دیشب راه افتاده .

و اول همه چیز کمی رنگ و بوی شوخی داشت . در بدترین حالت فکر دست و پای شکسته می افتادیم که باید از غار بیرون کشیده می شد و فکرش هم درد آور بود.

اما خبر های بعدی تیز و برنده بودند.

امیر احمدی و ویکتوریا کیانی راد کشته شدند. و علی  رحیمی در حال اغما است . ضرباهنگ این کلمات دیگر مرگبار بود.

و خبر پشت خبر

ویکتوریا پرت شد و کمرش  شکست و ساعتی بعد مرد  امیر احمدی هم یک چاه بالاتر مرد. تیم های کمکی در منطقه مستقر شدند. و در تلاش برای بالا کشیدن علی رحیمی .

کمتر خبری از بقیه افراد تیم به گوش می رسید.  کل جامعه کوهنوردی ایران با خبر شده بودند . از مشهد برای کمک تنی چند به کرمانشاه رفتند و  سردمداران باشگاه دماوند اینبار از فدراسیون امکانات و کمک خواستند .

علی رحیمی به هر ترتیب از غار بیرون کشیده شد و دو جنازه در غار پراو این سخت ترین غار ایران به امانت گذاشته شدند .

چند روزی تا سالگردشان نمانده  دلم می خواهد در این چند روز بر خلاف همه وقایع کوهنوردی ایران که در ابتدا با خبر فاجعه شروع می شوند و بعد در هیاهو اصل قضیه گم می شود به موشکافی این اتفاق بپردازیم .

شما هم همراه می شوید ؟

برای بررسی هر حادثه ای باید به ریشه های آن پرداخت سپس به عوامل دخیل در آن سابقه این برنامه چه بود.؟

پراو به اورست غارهای ایران مشهور است . غاری با طبیعتی سخت . این را خودم در بازدید هایم از غار به خوبی حس کرده ام . هیچ غار دیگری در ایران تا این حد دشوار و سهمگین نیست . حتی غار لانه اژدها با آن فرود مخوفش.

شاید شهرت غار پراو بعلـت کاشفانش که لهستانیها و انگلیسی ها بودند و جدال آن ها برای اضافه کردن یک متر در روند دست یابی به آن بود و شاید غار پراو تنها غار ایرانی بود که یک غار شناس معروف در باره آن کتابی نوشته است .

از این غار حتی گاهی در ایران بعنوان هفتمین غار عمیق دنیا  نام برده می شد. و غار نوردان ایرانی قبل از انقلاب بازدید تا چاه سوم را برای خود افتخاری می دانستند.

این غار تا اواخر شصت چندان مورد توجه بازدید کنندگان غیر کرمانشاهی قرار نمی گرفت . هیبت غار چنان سنگین بود که کمتر کسی به خود جرات هموار کردن رنج سفر و بازدید از آن را می داد. کوهنوردان کرمانشاه که بنوعی خود را مالک غار می دانستند در طی این سال ها با تلاش زیاد سعی در نفوذ به اعماق غار را داشتند و در سال های پایانی دهه شصت با تدارکاتی گسترده و با اجرای روش محاصره مانندی موفق شدند تا انتهای شناخته شده غار نفوذ کنند. و سه نفر آن ها اولین  ایرانیانی باشند که  به انتهای این غار می رسند. و بدین سان طلسم غار پراو شکسته شد.

کوهنوردان کرمانشاهی در بازدید خود تمام غار را طناب ثابت گذاشتند. سیم تلفن کشیدند. گروه های تدارکات و پشتیبانی در هر مرحله مسیر را آماده می کرد و بار گذاری می نمود . نفرات تیم در تمامی لحظات بوسیله تلفن با خارج ارتباط داشتند و حتی صدای آن ها بطور مستقیم از اعماق غار در رادیو محلی  کرمانشاه پخش می شد.

بهروز ایزدی (رئیس هیئت کوهنوردی کرمانشاه )می گوید: آن روزها حشمت حیدریان در تهران کارمند بود و برای تمدید مرخصی خود از چاه ششم با تهران تلفنی با رئیس خود صحبت کرد.

کاردانی کوهنوردان کرمانشاه باعث شد این اولین بازدید کامل کوهنوردان ایرانی از غار  بدون هیچگونه حادثه ای به اتمام برسد.

بهروز ایزدی در باره تیم امداد می گفت : یکبار یکی از نفرات جوان تیم پشتیبانی در یکی از چاه ها  ( احتمالا اروئیکا )سر و ته می شود  و نمی تواند خود را کنترل کند.  چون وی آخرین نفری بود که از چاه بالا می آمد  نفرات بالائی هم قادر به کمک نبودند. و با تلفن تقاضای کمک می کنند . از زمان تماس تا رسیدن تیم کمک زمانی کمتر از 20 دقیقه صرف می شود تا امدادگران به آن نفر برسند.

بعد از کرمانشاهیان کمتر کوهنوردی و گروهی به خود جرات فکر کردن به غار پراو را می داد. این بار با وجود مشخص شدن مشکلات غار  و اینکه غار قابل دسترسی است مشکل تدارکات سنگین نمود داشت . تدارکات تیم کرمانشاه حتی با بالگرد  به منطقه حمل  شده بود . و آن ها پشتگرم به حمایت مسئولین محلی و منطقه ای بودند.

در سال 72  خبری عجیب در گوشه و کنار جامعه کوهنوردی شنیده شد:

غدیر یزدانی و محمد نوری دو نفری و بدون تیم کمک و پشتیبانی قصد بازدید انتهایی از غار پراو را دارند .

باور کردنی نبود اما این کار که کنندگانش آن را " پیمایش سبکبار غار پراو "  نامیدند براستی انجام گرفت . دو نفر که تمامی بار خود را بر پشت حمل کردند  موفق به انجام این کار شدند. این دو نفر بیش از 12 روز در اعماق غار بسر بردند و بعد از ورود به غار تا پایان کار از آن خارج نشدند. حمل بیش از 250 کیلو مواد غذایی  - طناب -  و ملزومات توسط دو نفر و بازدید انتهایی غار مجموعه ای را بوجود آورده بود که همگان آن را تحسین می کردند.

محمد نوری و غدیر یزدانی از این اقدام بی سابقه گزارش کاملی تهیه کردند و بطور مفصل فعالیت خود را شرح دادند. حتی فدراسیون کوهنوردی در جلسه ای در آمفی تئاتر دفتر امور مشترک از آنان تقدیر بعمل آورد و آنان گزارش کاملی از پیمایش خود را در حضور جمعیتی که سالن را پر کرده بود بیان کردند.

در انتهای جلسه فردی که خود را همان موقع به سالن رسانده بود درخواست زمان برای صحبت کرد و گفت :

تیمی از کرمانشاه موفق شده ظرف 4 روز  کل غار را بصورت سرعتی بپیماید و هم اکنون رکورد دار زمان پیمایش غار است. این تیم 12ساعت پیش از غار خارج شده و من خودم را به تهران رسانده ام که این خبر را اعلام کنم .

بیان این خبر در آن جلسه اشکالی نداشت ولی نحوه بیان آن و تاکید بر روی مسئله سرعت کمی ناجالب بود .

تیم کرمانشاهی مدعی شده بود که 12 متر به رکورد بازدید غار اضافه نموده . و این امر باعث جدل های بسیاری بین غارنوردان شده بود.

انتهای غار پراو و در چاه 26 حوضچه ای وجود دارد که در بالای آن بازدید کنندگان پلاک های یاد بود خود را قرار می دهند. و که بسیاری معتقند این حوضچه بصورت یک سیفون عمل می کند و پشت آن باز به اعماق بیشتر منتهی می شود. لهستانی ها توانستد یک متر در آن بیشتر از انگلیسی ها پیشروی کنند و محمد نوری و غدیر یزدانی در پاسخ به سئوال یکی از حاضرین که پرسیده بود: شما تا آن جا رفتید چرا سرتان را زیر آب نکردید و کمی جلوتر نرفتید؟ گفتند: باید آن جا باشید تا بفهمی که با آن شرایط در آن مکان این کار به همین سادگی نیست.

و حال کرمانشاهی ها مدعی 12 متر حرکت در حوضچه بودند.

با اجرای این دو برنامه تا حد زیادی آن تصور وحشتناک در اذهان عموم علاقه مندان به غار نوردی از بین رفت . فقط کمتر کسی به سئوال توجه داشت که عنصر امنیت و امداد چه می شود.

کوهنوردان کرمانشاه بر روی طناب های تیم دو نفره و با اتکا به آن فرود رفتند اما طناب های تیم دو نفره چه بود؟

بنا به گزارش منتشر شده از محمد نوری و غدیر یزدانی آن ها هر چه طناب نو و کهنه در انبار گروه آرش بود را به عاریت گرفته بودند و حتی بعضی از دوستان طناب های خود را به آنها امانت داده بودند. جنس این طناب ها چه بود؟

در غار پراو و بالای چاه ها گاه شما به کلکسیونی متنوع از انواع طناب برخورد می کنید تا چند سال پیش حتی طناب های وایکینگ که شاید متعلق به پیمایش گران اولیه غار بود نیز دیده می شد . اما بیشتر این طناب ها یک وجه اشتراک غریب دارد : اکثرا طناب های دینامیک هستند!!!

در غارنوردی به هیچ عنوان از طناب های دینامیک استفاده نمی شود این طناب ها بنا به ذات خود برای صعود میمونی مناسب نیستند. ضمن اینکه در محیط مرطوب و خیسی همانند غار پراو بشدت سر و لغزنده می شوند و فرود بر آن ها بسیار مشکل دار.

تقریبا تمامی تیم هایی که از سال 71 به بعد قصد بازدید غار را داشتند بخصوص از چاه 15 به بعد زحمت حمل طناب ثابت را به خود ندادند و تکیه آن ها بر روی همان طناب های قدیمی تر بود و گاها تکه طنابی که  در چاهی به جای می ماند.

غار پراو در سال 74 اولین قربانی خود  را گرفت . کوهنوردان مشهد که در بازدید قبلی خود موفق شده بودند به گفته خودشان سریعترین پیمایش غار را انجام بدهند  اینبار قصد فیلم برداری از غار را داشتند . که هنگام بازگشت در چاه سوم و هنگام یومار زدن یک نفر از آن ها دچار حادثه می شود و به کف چاه برخورد می کند. همنوردان او با تلاشی مافوق انسانی جسد بیجان او را از  چاه خارج می کنند.

در گزارشی که در مجله کوه در باره این حادثه توسط افراد تیم به چاپ رسید عنوان شده : آن مرحوم به جای یومار زدن بر روی طناب ثابت اصلی که به کارگاه متصل بوده بر اثر خستگی و سرما تصمیم به یومار زدن بر روی طناب دیگری که برای فرود ریخته شده بود می کند و این طناب که از طول چاه بلند تر بود در قسمتی از دهانه چاه لاخ شده بود و 15 متر خلاصی داشت و وی هنگامیکه بر روی آن یومار می زند در ابتدا طناب از محل لاخ خارج نمی شود و بعد بر اثر حرکت وی طناب از جای خود در آمده و وی از ارتفاع 15 متری به کف غار سقوط کرده و کمرش آسیب می بیند. دوستان وی معتقد بودند وی در حال اغما بوده و در نیمه راه مسیر چشم از جهان فرو بسته . نکته غریب در این میان این است که گویا وی خود آن کارگاه را بسته  و طناب را به پایین ریخته بود!!!!

بعد از این حادثه حوادث مشابه ای نیز در غار رخ می دهد که خوشبختانه هیچ کدام سانحه جانی در بر نداشت . حوادثی نظیر بردن ژنراتور برق به داخل غار جهت فیلم برداری و مسموم شدن هوا بر اثر دود ژنراتور. سقوط یکی از کوهنوردان خانه کوهنوردان در غار و بیهوش شدن او و چند آسیب دیدگی دیگر.

به هر هر حال غار پراو هر چند آن وحشت اولیه را نداشت اما بازدید انتهایی آن کاری بود که کمتر از50  نفر موفق  به انجام آن شده بودند و هنوز در بین افراد گروه ها و علاقه مندان نشان دهنده اوج تبحر و دانش غار شناسی  بود.

برنامه پراو ازحدیک کار مافوق تصور تبدیل شده بود به یک کار تک و شاهکاری که عملی بود و بــــــرای انجام دهنده گانش افخار می آورد!!!

این افتخار در محیط گروه های کوهنوردی هم چیزی نبود که برای بسیار قابل چشم پوشی باشد. کاری همانند صعود دیواره علم کوه که هدف غایی بسیار از سنگنوردان بشمار می آید.

نحوه برخورد و تدارک برای غار پراو هم آن اهمیت سابق را از دست داده بود. بخصوص بخش فنی آن . شاید بعلت ضعف آموزش غار نوردی در ایران و بسیار عوامل نحوه برخورد با مسائل فنی غار نوردی برای همگان شبیه به مسائل سنگنوردی بود.

بخاطر دارم دو مدرس غار نوردی فرانسوی که به ایران آمده بودند در روز اول کلاس تمام صندلی های شاگردان را کناری گذاشتند و گفتند در غار باید از سینه و صندلی و ابزار مخصوص فرود استفاده کرد و شاگردان را موظف به استفاده از ابزاری که از فرانسه آورده بودند می کردند.

اما این آموزش در ایران فراگیر نشد و بسیار ابزار فرود در غار را همانند سنگنوردی می دانستند. بازدید های موفقیت آمیز قبلی هم چیزی خلاف این امر را ثابت نکرده بود.

مسائلی نظیر عدم استفاده از گره چفت شونده هنگام فرود نیز توسط بازدید کنندگان مورد سئوال قرار می گرفت و بر این باور بودند که گره های چفت شونده در غار کارایی ندارد و فقط باعث اتلاف وقت می شود.

غار پراو یک غار آبی است . وقتی وارد آن می شویم و با آغاز فرود ها دیگر مفهومی بنام خشک ماندن وجود ندارد . فرود از چاه اروئیکا که در سال ها پر آب همانند یک دوش عمل می کند به بازدید کننده می فهماند که انتظار خشک ماندن انتظار عبثی است .

خیسی رطوبت و سرمای غار بسرعت می تواند توان نفرات را تحلیل ببرد به این عوامل تاریکی مطلق محیط وهم آوری که صدای آب در آن منعکس است و بازتاب غریب صدای نفرات همه و همه بشدت می تواند بر روی توان نفرات داخل غار اثر منفی بگذارد .

یکی از عذاب آور ترین بخش های کار در غار پراو بازگشت از آن است . انتظار سخت و طولانی برای بالا رفتن نفرات از طناب ثابت  هایی که طول آن ها را برخی از چاه ها به بیش از 40 متر می رسد . براستی توان فرسا است . در کف چاه باید ایستاد تا نفرات تیم یکی یکی از طناب یومار بزنند . سرما رطوبت و خستیگی باعث لرزه می شود و وقتی نوبت خود نفر برسد ابتدا با عضلاتی خشک شروع به صعود میمونی می کند . و سریعتر می خواهد بالا برود و چندان توجهی هم به رعایت مسائل ایمنی و اتصالات نمی کند. چند متر که از زمین بالا رفت گویی در فضایی معلق است که حریم آن تنها نور چراغ پیشانی اوست و نور هایی که دوستانش در پایین و بالا  بوجود آورده اند. بر اثر تلاش خیس عرق می شود و فکر می کند هیچگاه به بالا نخواهد رسید و وقتی به کارگاه بالا می رسد بدن داغش بسرعت بر اثر ایستادن یخ می کند و سرما باز تا اعماق وجود فرد نفوذ می کند.

غار پراو غار آسانی نیست .

در بسیاری از کشور ها غارنوردی  کاملا از کوهنوردی جدا محسوب می شود . این جدا سازی کاملا درست و منطقی است . با وجود ذات طبیعت محوری هر دو این گرایشها غار نوردی براستی با کوهنوردی تفاوت های بنیادین دارد . اما در ایران فدراسیون کوهنوردی همانند بسیاری فعالیت های دیگر متولی آموزش این رشته نیز می باشد و در کمیته کوهنوردی ( کمیته فنی سابق) مسئولی هم دارد. و گاه به گاه کلاس هایی بر پا می کند . استان کرمانشاه بعلت دارا بودن محیطی مناسب و در بر گرفتن تعداد بسیار زیادی غار  از جمله عمیق ترین و طولانی ترین غارهای ایران و داشتن علاقه مندان بسیار از پیشرو ترین استان های غارنوردی ایران بشمار می آید.

بسیار بر این باورند تنی چند از غارشناسان کرمانشاه غاری عمیق تر از پراو را کشف نموده اند اما برای بکر ماندن آن از افشای محلش خود داری می کنند!!

مسئله ای که در سال های اخیر دامنگیر غار پراو شد مسئله رکورد سرعت در پیمایش آن بود. چند سالی است که پسوند سرعتی در بسیار از صعود های کوهنوردی جای گرفته . صعود سرعتی دماوند – صعود سرعتی خط الرس – صعود سرعت دیواره  - صعود 24 ساعته – صعود چند جبهه ای دماوند در 24 ساعت .

این روش صعود ها که عمدتا کلمه سبکبار را هم بدنبال می کشند طرف داران زیادی را نیز به خود جلب کرده و در بسیار مناطق کوهستانی طرفداران این رشته را می بینیم که با سرعت در پی صعود مسیر های مورد نظر خود می باشند.

شاید بتوان از مرحوم جلال رابوکی را یکی از نظریه پردازها و اشاعه دهنده گان این سبک در کوهنوردی  نام برد. نگرشی که دکترین آن مبتنی بر توان و سرعت پیمایش و حذف بدیهی ترین لوازم همراه کوهنورد بود.

صعود های موفق وی در پیمایش یال ها و جبهه های دماوند و بازتاب آن در مجله کوه بعنوان سراسری ترین منبع اطلاع رسانی کوهنوردی بسیاری را به این زمینه سوق داد.

هر چند با بالا رفتن توان کوهنوردی (فنی و غیر فنی ) در ایران   کم شدن زمان دست یابی به قله ها و دیواره ها امری طبیعی محسوب می شود . کوهنوردان نسل قدیم ایران مستقیم یا غیر مستقیم دست پروده کوهنوردان اروپایی بودند. کوهنوردانی که صعود را از آغازین ساعات بامداد ششروع می کردند . صعود بیشتر از 1500 متر ارتفاع را در یک روز چندان درست نمی دانستند. شاید قدیمی تر ها بخوبی بیاد داشته باشند تا سال های اولیه بعد از انقلاب صعود توچال صعودی دو روزه بود.

بر روی دیواره های ما نیز چنین وضعیتی حاکم بود . صعود هایی با زمان سه یا چهار روز بر روی دیواره علم کوه صعودی معمولی محسوب می شد و تیم هایی که تنها یک شب بر روی دیواره می خوابیدند تیم هایی بسیار سریع محسوب می شدند.

در بندیخچال صعود سنگی همانند کلاهک آلبرت آن هم با رکاب یک روز کامل برای سه نفر طول می کشید و .....

اما به مرور به رشد کوهنوردی برگزاری کلاس ها – وارد شدن منابع  و اطلاعات و مقایسه آن ها کم کم نسل جدیدی از کوهنوردان بوجد آمدند که قیود قبلی را چندان خوش نمی داشتند. آن ها به سبک خود تمرین و صعود می کدند و بسیار ی از مربیان نسل قدیم در ابتدا حتی کارهای انجام شده توسط آن ها را باور نمی کردند.

صعود دیواره علم کوه در  3 ساعت و 27 د قیقه  از مسیر فرانسویها بزرگترین انفجاری بود که در جامعه سنتی کوهنوردی ایران می توانست رخ دهد. بازتاب این صعود و دامنه های آن حتی محافظه کار ترین طرفداران روش های قدیم را تکان داد .

در هر حال بدنه کوهنوردی ایران خواه نا خواه دچار تغییر شد . نو آوری کوهنوردان در صعود ها و جستجوی افق های تازه باعث رونق بسیاری از ایده ها در کوهنوردی شد.

دیگر برای بسیاری از کوهنوردان صعود یک مسیر از قله ها و دیواره ها چندان راضی کننده نبود و آنها به دنبال آزمون هایی جدی تر بودند. و صعود های سبکبار توانست در این برهه بیشترین مخاطب را به خود جلب کند. دیگر صعود یکروزه دماوند و یا صعود دیواره علم کوه در کمتر از 10ساعت کار شاقی جلوه گر نمی شد.

اما این رشد در بخش سنگنوردی پا به پای کوهنوردی پیش نیامد . و این امر باز می گردد به طبیعت کوه های ایران که 99 درصد آن ها دارای راه های صعود عادی و بدون دشواری فنی هستند.

اما دیواره ها چنان که از نامشان پیداست دیواره اند. در شرایطی که صعود های سریع و خط الرسی در ایران روز به روز افقی جدید را در می نوردید و کمتر خط الرسی در ایران از گام های مشتاقان این صعود ها در امان مانده بود گرایش سنگنوردی دچار انشقاق شد.

با ورود دیواره های مصنوعی به ایران – برگزاری مسابقات و باب شدن صعود های ورزشی سنگنوردی بخش زیادی از سنگنوردان جذب این رشته شدند و کمتر سنگنوردی علاقه به اجرای کار نو فنی از خود نشان می داد . گرانی سرسام آور وسایل فنی سنگنوردی نیز یکی از دلایل دیگر این امر بود. برای جوانی که علاقه به سنکنوردی داشت تهیه یک جفت کفش و یک صندلی و کار در سنگ های کوتاه  بسیار راحت تر از تحمل هزینه های گزاف ابزاری نظیر فرند و کارابین و ..... بود.

به این شکل بود که بخش عمده ای از جوانانی که می توانستند پشتوانه انجام کارهای بزرگ فنی باشند از این عرصه دور شدند و در میادین صعود های ورزشی در ورزشگاه و طبیعت به دنبال علاقه خود رفتند.

برگزاری صعود های هیمالایا نوردی نیز طیف زیادی را بخود مشغول داشت و عرصه را برای انجام صعود ها و کارهای فنی خالی تر. بخش فعال و زیادی از کوهنوردان تشکیلاتی و آزاد  ایرانی یا در خط الرس ها و قل

/ 19 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دوست

بابک جان چکار داری من کی هستم . نه اینجا پیغام بگذار و نه از کسی بپرس که نویسنده این وبلاگ کیه . مهم این بود که نوشته بشه . مهم این بود که جائی ثبت بشه . اگر می خواهی کمک کنی این آدرس را منتشر کن و منتشر کن و منتشر کن

یک دوست

دوست تازه کار من اگر اسم نفرات را می خواهی اون دو نفر که به کمک علی شتافتند شروین آریانفرد و حامد کرامت بودند . ولی خیلی های دیگر هم در کنارشان و بعد از اونها کمک کردند که نام آنها را نمی توانم ذکر کنم چون میترسم کسی را از قلم بیاندازم . ولی تیم اول که خالصانه حرکت کردند شروین آریانفرد . حامد کرامت - پرستو ابریشمی - پروانه دنیوی - نگین بساکپور و 3 نفر دیگر بودند که در قالب یک تیم هشت نفره حرکت کردند

حسين

سلام دوست گلم از وبلاگتون بازديد كردم شما وبلاگ جالبي داري. دوباره بهتون سر ميزنم. خانه كوهنوردان كرمان شما رو دعوت ميكنيد به وبلاگمون آمده تا گزارش كامل پيمايش خط الراس رشته كوه جوپار موسوم به(آلپ ايران) يكي از پيچيده ترين پيمايشها در بين خط الراسهاي كشور كه توسط بچه هاي اين تيم انجام پذيرفته را ببينيد موفق باشيد. راستي نظر يادتون نره

کاوه

سلام خیلی متن کاملی بود توضیحات اولیه در خصوص شرایط اجتماعی و تاریخچه باشگاه بسیار گویا بود. برای خود من هم جواب بسیاری از سوالات بود. مابقی اتفاقات متاسفانه محصول اینگونه شرایط نابسامان و آغشته از بغض و نیازهای فروخفته است. این وضعیت فقط به باشگاه شما و کوهنوردی خلاصه نمیشه بلکه در جامعه ایران مرضی همه گیر و دردی ملی شمرده میشود . بازکردن و آسیب شناسی ریشه های اینگونه حوادث کاری ارزشمنده و برای شما که مشخص از اعضای باشگاه هستید نوعی نقد از خود محسوب می شه که ارزش مطلب رو چند برابر میکنه. جامعه کوهنوردی ما واقعا به این نقد نیاز داره . امیدوارم بازم مطلب بنویسید. روح همنوردانتون شاد. متقاضی عضویت پذیرفته نشده سال 79 باشگاه دماوند

مدیر وبلاگ

مطالب این وبلاگ برداشت من و برخی دوستان از باشگاه دماوند میباشد . برخی از مطالب هم که در مورد خود واقعه بوده ، عین واقعیت هست. چون یه زمانی با یکی از اون دو نفری که کشته شدن رابطه ای فراموش نشدنی داشتم تصمیم به پخش مجدد اون گرفتم.

احمد قنبری

اشاره گذرایی به علمکوه 81 داشتید.با این حال که اصل موضوع چیز دیگری است لازم دیدم به نکاتی که مطمعنا به صحو اشتباه نوشتید بپردازم.اول اینکه فریدیان به هیچ وجه سرپرست آن برنامه نبود چهار تیم با چهار سرپرست تصمیم گرفتند در یک زمان در منطقه حضور داشته باشند همین و همین.دوم در آن سال دو صعود بدونه شب مانی در دیواره انجام شد.فرانسویها که علی رحیمی در آن تیم بود یکی هم باز گشایی 52 لهستانیها تا تاقچه قمقمه و خروج از قیف بود. سوم اینکه در علمچال بین بچه ها کو چکترین مشکلی در خصوص اینکه کدام تیم اول بر روی مسیر برود نبود و اشتباه به عرضتان رساندند.

مرجان

ی

عبدی

lممنون از اطلاع رسانی دقیقتان...خیلی با جزییات بود.

نادر

اطلاعات مربوط به نحوه فوت همنوردانتان در غار پرو حاوی مطالب بسیار آموزنده ای است که باید بارها و بارها برای همه تکرار بشه!

محمدی

سلام بسیار عالی بود استفاده کردم[گل]